تکه های این زندگی کوفتی |
ضمن عرض تبریک به جیب دولت ، برادران حماس و حزبالله لبنان ، به مناسبت تصویب لایحه تحول اقتصادی
برای کسب درآمد خانواده و برای تداوم " زنده ماندن " این کانون چند نفره در زیر سایه دولت کریمه ،
هر روز چندین بار به صورت فردی و یا به همراه خانواده تکرار کنیم:
بده در راه خدا یا
به من یارانه بگیر کمک کنید یا
برای تداوم سایه پر شکوه دولت کریمه یه کمکی به ما بکنید
پایان تمرین های ضروری برای بقاء
در انتها بار دیگر به برادران فلسطینی ، لبنانی ، یمن و باقی ملتهای مستضعف جهان به مناسبت این گشایش مالی که برای دولت کریمه در ام القرا حاصل شده از انتهای جانی که برایمان باقی مانده تبریک و تهنیت عرض مینمایم.
امضاء: یارانه بگیر ( آسیب پذیر سابق )
چند روز قبل با یکی از دوستان که ملبس به لباس نیروی انتظامی بود صحبت میکردیم که کودکی از کنار ما عبور کرد. طفلک با دیدن دوستم در آن لباس ترسید و رفت پشت سر مادرش قایم شد. هر دو به این موضوع متوجه شدیم. دوستم گفت: " میبینی ما شدیم لولو. بچه تا مارودید ترسید."
از او خداحافظی کردم و هر کدام به سمتی رفتیم. در طول مسیر مدام به عکس العمل کودک فکر میکردم. چرا باید بچه ، از مجری نظم و قانون بترسد؟
اما برای پاسخ به این سوال زحمت زیادی نکشیدم. زیرا از همانجا تا یکی دو چهارراه خودم را جای کودک گذاشتم و فقط به افرادی که ملبس به این لباس بودند فوکوس کردم.آنچه را که دیدم کافی بود تا حتی من هم از کسی که ملبس به این لباس است بترسم:
لباسهای نافرم چهره هایی پرمو و خشن با یک باتوم دسته دار(تونفا) به کمر که با اخم و تحکم و تحقیر به عابران مینگرند ، با صدای ناهنجار از بلندگوی ماشین به امر و نهی سایر ماشینها میپرداختند ، با زور و تحقیر به چند جوان تذکر میداد ، موتوری با دو راکب انتظامی که یکی باتوم در دست میچرخاند و دیگری با سرعت سرسام آور میراند ، در پیاده رو به میان جمعیت میراند ، با الفاظ بی ادبانه و لحن توهین آمیز به تفتیش بدنی مراجعان به استادیوم ورزشی میپرداختند ، یکی را هم دیدم که با یک وانت تویوتای شاسی بلند مدل ۸۰ بدون توجه به علائم راهنمایی و چراغهای چهارراه ، با سرعت بالای ۸۰ در خیابانهای داخل شهر میرانند و... و.... و.... و.... و....
آیا بچه های امروزی میتوانند برای افرادی که اوصاف بالا را دارند و بچه مدام آنها را در این حالات دیده ، بازهم آن شعر معروف کودکانه را بخواند که : شبا که ما میخوابیم آقا پلیسه بیداره ....
البته حساب آن آدم های عاشقی که با انگیزه خدمت به هموطنانش وارد نیروی انتظامی شده اند از آقایان یا خانمهای فوق ، خیلی خیلی جداست.......اما........ در وضعیت فعلی که برای این نیرو درست کرده اند خشک هم به اتش تر میسوزد.
آخه چرا ؟ خدایا چرا من؟
انگار که هرچی مصیبت و بدشانسی و نامرادی و موج منفیه برا من بخت برگشته س.
صب تا شب جون میکنم.
با هزار نفر کل کل میکنم. مدام عینهو آب ، رو تاوه ی داغ ، جلز و ولز میکنم .
پول ، از نقد و تراول و چک بانکی بگیر ، تا ارز خارجی وسکه ، همینجور در میارم و میریزم تو خیک این زندگی.
اما بازم هشتم گرو نهمه . هنوز هم اسکونت پولها رو نمیتونم بدم.
موندم حیرون که ، آخه به کدوم گناه نکرده س که باید تاوان بدم و از این همه بدو بدو ، هیچی دستمو نگیره.
زنگ موبایل
اااه ه ه تو هم که هی زنگ بزن و قبضای شیش رقمی برام بزا ! صبر کن ببینم کیه ... آ آ آ به به مهندسه . آ آ هان ..
.. سلام مهندس سلام آقا مسافرت خوش گذشت ؟
آقا تو هتل که چیزی کم و کسر نداشتین؟
اگه چیزی کم بود بگید تا همین الان به عثمان افندی زنگ بزنم و حالشو بگیرم ها..... خوب .. خوب
الحمدالله
بفرما ! شما فقط امر بفرما مهندس! .. ... جون ؟ ... آهان ... بله بله . مگه میشه که یادم بره ؟ بجان عزیزت کلی مخ یارو رو زدم تا به راه اومد. ...
بله با... صفر صفر. فول اوتوماتیک. سوئیچشم فینگر پرینته.
چشم . چشم ! الان به بچه ها میگم بیارن جلو ی دولتسراتون. ... قربانت قربانت. خداحافظ . خداحافظ
به به . عجب معامله ای بشه این .
برج ۲۵ طبقه ۳۰۰ واحدی با لطف این مهندس ناظر عزیزم برام تو مصالح سه میلیارد صرفه جویی داشت.
مایه ی این سه میلیارد صرفه جویی با مصالح درجه سه برا من چی شد؟ چی؟
یه هفته سفر مهندس ناظر عزیزم با خانواده محترمش تو استانبول و ، و ، یه سانتافه .
سانتافه ای که کارخونه حاجی ده آبادی ، برا خرید محصولات زیر استانداردش ، کادو داده بود.
میبینی خدا جون !
خودت شاهدی که با چه خون دل خوردن و با چقدر جز جیگر زدن این یه قرون دو زار و در میارم .
خودت شاهدی دیگه خدا. پس چرا هی برام بد میاری و فرت وفرت هزینه های ندیده و نشنیده برا من بدبخت بیگناه روزی میکنی.
آره خداجون به اسمت قسم ! اصلا موندم که :
" آخه چرا خداجون؟ چرا من ؟ "
... آره شاطر جون دیگه تو این دور و زمونه هیچی نمونده نه حرمتی نه بزرگ و نه کوچیک.شاطر سنگگ خاشخاشی پیرمرد را از تنور درآورد و تیر، دراز کرد روی پیشخوان. پیرمرد بازهم با کلی گله وشکایت از نسلهای امروزی و جوانها ، چمباتمه زد کنار تخته های پیشخوان و مشغول جدا کردن سنگهای نان شد. اما دستش به سمت دیگر نان نمیرسید و با خودش نق زد که: حالا چطور سنگهای اونورو پاک کنم. سر بالا آورد به قصد گرداندن نان به سمت خودش . اما دید که دو نوجوان که سمت دیگر پیشخوان بودند ،تمام سنگهای روی سنگک پیرمرد را پاک کرده اند و تا نگاه پیرمرد به آنها افتاد آنها با ادب به پیرمرد سلام کردند. پیرمرد بازهم غر زد و بعد با سر ، جواب سلام نوجوانها را داد وسنگک بی سنگش را تا کرد و از نانوایی بیرون رفت. اما گویی باز هم نق میزد ، ازچه کسی ؟ و چه چیزی؟ خداعالم....
میخای بدونی بعد از اجرای طرح تحول ریاست محترم جمهوری چه اتفاقاتی در این سرزمین اتفاق خواهد افتاد؟
جای دور نرو . مطب زیری را بخوان
دو میلییون حقوق میگیرم.
خدارو شکر میکنم که میتونم با این پول هر ماه دو سه کیلو گوشت بخرم و هر وعده هم سر سفره مون یک عدد نان حجمی با نصف پارچ آب تصفیه شده داشته باشم و شام را زیر نور لامپ نیم وات ( که بسیار مناسب و در راستای نیل به الگوی مصرف است ) در کنار اهل و عیال تناول کنم. خدایا شکرت.
اول خرجمون زیاد بود ولی از روزی که بچه هام بخاطر اوضاع مالی مون ( علیرغم اصرار من و مادرشان و پس دو بار سکته زدن من در دفتر دانشکده و مدرسه اشان به هنگام ثبت نام ) " ترک تحصیل" کردن الحمدالله توانستیم با این اوضاع مرفه ، سرمونو بالا بگیریم و بگیم که:
" افتخار میکنیم که در ام القرا تحت لوای حکومت برادران صالح سپاه
و روحانیت معظم زندگی میکنیم."
البته امروز شادی امان در ام القرا صد چندان شد. چون امروز خبر افتتاح نیروگاه بوشهر از رسانه ام القرا ( ملی سابق ) اعلام شد . البته برادران محترم روس ، فرمودن که فعلا فاز دوم از این نیروگاه را افتتاح میکنند تا آمریکای پدر سوخته نامرد ضد ولایت فقیه دیگه تو عراق جولان نده و فکر نکنه که ما ام القرا رو تنها خواهیم گذاشت. آمریکای پدر سوخته ضد ولایت فقیه هم بداند که ما هنوز حداقل ده پونزده تا از این فاز ها داریم تا پدر استکبار جهانی را باهاش و با مساعدت و " وتوی " برادران روس در بیاریم.
خدایا ترا بخاطر الطافی که در ام القرا به ما دارید سپاسگزاریم. خدایا وقتی میبینم که آقا زاده های روحانیت معزز برای کسب علم به اکناف جهان گسیل میشوند احساس میکنم که هنوز روحانیت در صحنه است و خار چشم اجانب و کافران.
وقتی میشنوم که برادران جان بر کف سپاه و بسیج ، دسته دسته پیمانکاران چینی را برای خدمت به خلق تو در ام القرا به این مرز مبارک می آورند و کشتی کشتی اجناس متنوع و ارزان آن چشم بادامی ها را برای عرضه به برادران و خواهرانشان در ام القرا با قبول زحمت ، واردات میکنند ، واقعا شبها با خیال راحت سرم را بر بالین میگذارم و ته دلم به این خوشم که :
اگر با این حقوق نمیتوانم بچه هایم را به مدرسه بفرستم ،
اگر نمیتوانم یک شکم سیر برای خانواده ام فراهم کنم ،
اگر نمیتوانم با ین حقوق به لباس و بهداشت خانواده ام آن طور که باید برسم ،
و اگر ها و اگرها و اگرها ی بسیار دیگر ..
اما خدایا تراشکر میکنم که این بندگان صالحت ( روحانیت معزز و برادران جان بر کف سپاه وبسیج ) را برای ما نازل کردی . پس ای خدای کریم ، از کرم و لطفت این مسلمانان نابت را کمی در عده بیشتر نازل بفرما تا خدمات ایشان به همه ما ها که بندگان ناخالص و در پیتت هستیم بالسویه برسد.
آمین یا رب العالمین
سال ششم پس از تصویب طرح تحول اقتصادی
(۱۳۹۴ شمسی سابق)
امروز از اینکه برای دیدن یک دوست رفته بودم و اورا نتوانستم ببینم بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار خوشحال شدم.
جرا؟
-
-
-
-
-
-
-
-
-
چون برای ملاقات دوست عزیزم " حافظ مانده آذر خیاوی " به بیمارستان امام رضا (ع) تبریز ر فته بودم و بسیار خوشحال شدم که گفتند: مدتی است که از بیمارستان به خیر و خوشی ترخیص شده.
الحمدالله
در همین مکان به مطالب زیر سر بزنید:
هدیه رایگان جناب قائم مقام
غربت علی(ع)
اسپاسیوا تاواریش
فاخته های اشغالگر
دین وعلم
فاخته های اشغالگر در رسانه ملی سابق
انسانهایی که شرف انسانیت شدند
لباس و تقدس
آیا لباس تقدس میاورد؟؟
آیا لباس معنویت میاورد؟؟؟
آیا لباس زیباست نشان آدمیت؟؟؟
به زودی در همین مکان در این موضوع مطلبی واضح و آشکار را خواهید یافت که گویا در ام القرا
همه آنرا انکار میکنند. یا
باید آنرا نبینند یا
نمیتوان آنرا انکار نکرد یا نگفتن که انکار نکنید و یا گفتن که اگر وجودش را دارید انکار نکنید.
اون روزا وقتی تصاویر اعزام ها رو میدیدم که از تلویزیون پخش میشد خیلی وقتا نوعی انزجار به من دست میداد. زیرا بسیاری را میدیدم که تا دوربین را می دیدند زود مقابل آن فیلم بازی میکردند. این حالت را حتی وقتی که تصاویر جبهه ها را هم نشان میدادند در خودم می یافتم. البته نباید از اینکه در این تصاویر هم عده ای با نیتی مشابه نیت همون "حاجی تپل" - که در اخراجی ها نقشش را شریفی نیا به خوبی بازی کرده بود –
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|